تبليغاتX
»» پایگاه مرکزی حزب منقل ««
پایگاه مرکزی حزب منقل
   A Ahwaziha 4 everyone! / Daily online note's of Payman about Ahwaz & Life
  منوی اصلی
  ◊  صفحه نخست   
  ◊  پست الكترونيك   
  ◊  آرشيو وبلاگ   
  ◊  Home Page   
  ◊  Go To Favorites   

  Logo

بزرگترین منبع جک و فیلترشکن در ایران

عکسهای خفن

سایت ایرانیان

همشهریها


Powered by
 AHWAZIHA.COM
آدرس جدید... ... یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385

 

www.Karshenasi.Com



|+| نوشته شده توسط یاسمین و پیمان در ساعت 11:42  نظر خود را در رابطه با این مطلب بنویسید 
روزی که هیچگاه فراموش نمیشود... ... پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385

دوباره اومدم ولی ایندفعه دیگه واسه همیشه برگشتم. البته من فعلا باید لنگ در هوا منتظر نتایج باشم ببینم چه گهی خوردم . پس فعلا بزارید یکم از اون روز مسخره براتون بگم. ( کسایی که امسال تو اهواز کنکور فنی دادن خوب توجه کنن )

حدودای ساعت 6 صبح بود که با رفقا به دم درب اصلی دانشگاه چمران رسیدیم . باورم نمیشد که این جمعیت رو قبلا جایی دیده باشم ( حتی موقع بازی استقلال و پرسپولیس ). فشار جمعیت و تعداد شرکت کننده ها به قدری بود که حتی درب اصلی دانشگاه هم کفاف ورود این همه آدم رو نمیداد ! همون لحظه ( دقیقا موقع له شدن ) دوتا سوال ذهنم رو مشغول خودش کرد 1- واقعا ما توی مملکت اینهمه جوون علاف و پشت کنکوری داریم؟  2- واقعا من میتونم از بین اینهمه شرکت کننده که اکثرشون هم رشته کامپیوتر هستند، بین 35 تای اهواز و 30 نفر دزفول قرار بگیرم ؟؟؟؟ یکم خنده داره ولی واقعا آدمو ناامید میکنه.

موقع ورود به دانشگاه چون باید آزمون رو توی دانشکده کشاورزی میدادم دیگه سوار اتوبوس نشدم و بقیه راه رو پیاده راه افتادم. یه نگاهی که به دم دانشکده کردم دیدم یارو داره ملتو میگرده و ماشین حسابها و موبایلها رو میگیره. از اونجا که من توی جاسازی اینجور چیزها خبره هستم ماشین حساب رو توی آستین پیرهنم جاسازی کردم و وارد دانشکده شدم. با خیال راحت دنبال صندلی خودم میگشتم که با نگاه چپ یکی از مراقبهای تیز بین ( یا به قول یکی از بچه ها طیز بین ) رویای ماشین حساب هم از ذهنم پرکشید.جلسه کنکور

خوب حالا حسنی موند و حوضش ...

اولین درس از دفترچه سوالات عمومی، درس ادبیات و زبان فارسی بود. انصافا هرچی نگاه میکردم هیچکدوم از سوالات رو یادم نمییومد. ( اصلا نخونده بودم که یادم بیاد ) واقعا خیلی مسخرس! که از درس ادبیات و زبان فارسی که جمعا 20 سوال هستند، فقط 1 سوال را بزنی !!!! برای اینکه روحیه از دست نره این جمله رو 40 بار زیر لب گفتم " ضریب 2 تاثیر نداره – ضریب 2 تاثیر نداره – ضریب 2 تاثیر نداره  .... الی ماشالله ......." درس بعدی دین و زندگی 1و2و3 بود . به نظر من سوالات درس دین و زندگی هم از هر موضوعی طرح شده بود به غیر از " دین " و " زندگی " از این هم یه پنج شش تا زدیم و رفتیم برا بعدی. فیزیک و شیمی به نسبت بقیه دروس بد نبود. چیزی برای گفتن هم نداشت. موقعی هم که به دروس عربی و زبان و ریاضی رسیدم، ابتدا چشم هام رو بستم و بعد با یه نفس عمیق شروع کردم به برگ زدن دفترچه تا به آخرش برسم !!!  ( اینجوری دیگه حداقل ریخت سوالات رو هم ندیدم )

در کل رو هم دیگه و با ارفاق توی 45 دقیقه دفترچه عمومی رو تمام کردم! ( حال کردید سرعت عمل رو ) درحالی که وقتش 150 دقیقه بود. حالا خودتون بشینید حساب کنید من چند دقیقه منتظر دفترچه سوالات تخصصی بودم........... ( استفاده از ماشین حساب هم ممنوعه )

نزدیکای ساعت 10 که دفترچه سوالات تخصصی رو میخاستن بدن. ترس – دلهره و هیجان اونجا بود که تقریبا به اوج خودش رسید ... به محض اینکه زنه گفت شروع کنید مثل اسب شیرجه رفتم تو زمین دفترچه رو توی یکی دو صدم ثانیه برداشتم ! حکایت یکی دوساعت پیش هم دوباره تکرار شد. چون درس ریاضی 3 رو به کل کنار گذاشته بودم دوباره چشمام رو به روی این 10 تا سوال هم بستم رو رفتم برا بعدی. درس بعدی مبانی رایانه بود . از 8 تا سوال مبانی رایانه همش رو جواب دادم ولی یکیش رو شک دارم .... اگه کسی کنکور کامپیوتر داده بگه تا ابهامات برطرف بشه. بعد از اون یه پل زدم و رفتم به سمت آخر دفترچه . درس آشنایی با شبکه رو هم از 10 تا سوال 10 تاش رو درست جواب دادم. سیستم عامل هم درس آسونیه ولی دوتا سوال داده بودن که سوالش اصلا با جواب همخونی نداشت ( منم خر شدم و یکیش رو زدم ) پس از این هم 8 تا سوال درست + یک امتیاز منفی بریزید به حساب 9898 بانک ملی – شعبه اسکان . قبل کنکور روی مدار منطقی زیاد حساب باز نکرده بودم ولی خوب همین 5 تا از ده تایی که زدم هم خودش خیلیه!

از ویژوال بیسیک فقط یادم مید 6 تا درست زدم یدونه غلط زدم و یدونه هم نزدم ( آخری رو هم فکر کنم موش خورد )  البته اون سوالی که گفتم اشتب زدم به قدری مسخره بود که برا من افت دارم بگم .... اونم از ویژوال بیسیک ... تف . از کیو بیسیک 10 تا سوال آورده بود که فکر کنم دقیقا 8 تاش توی کنکور پارسال اومده بود ( حتی با همان اعداد ) واقعا من هنوز هم دارم تعجب میکنم که چرا سازمان سنجش سوالات جدید طرح نکرده بود ؟ یعنی کمبود سوال داشت یا کمبود مغز؟

پاسکال 1 و 2 رو هم یه چند تایی زدم ولی حافظه هه دیگه یاری نمیکنه که چی بود و چی شد.

یکی از بدبختیهای کنکوریها اینه که وسط جلسه شاشت بگیره و مراقب هم نزاره بری دستشویی !!! حالا خر بیار و باقالی بار کن ... البته من شانس آوردم این حالت عذاب آور اواخر جلسه یقه ما رو گرفت ولی خوب به خاطر همین، چند تا سوال که گزاشته بودم آخر سر روشون فکر کنم رو از دست دادم ...

» مخابرات بی پدر و مادر، صفحه اصلی این سایت به آدرس  http://ahwaziha.com/weblog.htm   رو فیلتر کرد  ...



|+| نوشته شده توسط یاسمین و پیمان در ساعت 12:10  نظر خود را در رابطه با این مطلب بنویسید 
زن-قسمت دوم... ... شنبه سی و یکم تیر 1385

تا بوده و تا آنجایی که اذهان یاری می کند،آفریقا را با بدبختی و فقر می شناختیم!

حتی حالا که در دهه ی دوم زندگیم بسر می برم هرگاه نام آفریقا را می شنوم سیاهی و فقر و گرسنگی در ذهنم تداعی می شود.نمی دانم این بدبختها چه گناهی کرده اند که حتی از دیدنشان و بدتر از آن ملاقات با آنها گریزانیم....نه اینکه من اینجور باشم...به خودت رجوع کن!حس مسخره ی سفید پوستی در وجود همه مان ریشه دوانده...هی که بخواهی داد انسان دوستی سر بدهی ..باز به خیلی از این سیاههای به قول خیلیها واکس زده که می رسی یه جورایی نگاهشان می کنی.

به کسی بر نخورد...نمی خواهم نژادپرست باشم...اما واقعیتی است دیگر....بگذریم که از دیدن هیبت بعضی هایشان بخصوص در مسابقات قدرتی بدجوری انگشت به دهان می مانیم و عاشق هیبت و هیکلشان می شویم...اما اگر حرف من درست نبود لااقل همین مایکل جکسون که نیمی از دنیا عاشقش شده اند و حاضرند هر چیزی بدهند تا یک ساعت کنسرتش یا حتی یک دقیقه هم نشینی با او را داشته باشند این همه عمل جراحی مختلف روی خودش انجام نمی داد تا سفید پوست ! شود. حالا وقتي می گویم همه،نژاد پرستیم،اخم کن یا فحشم بده!

   این از ما که کلی ادعایمان می شود؛حالا دیگه خودت تصور کن نژاد پرستهای دو آتشه آمریکایی و اروپایی رو که می خواهند خودشان قدرت بلامنازع دنیا باشند و چشم ندارند این انسانهای تیره پوست،مالی داشته باشند و ثروتشان از کل کشورهای پیشرفته ی آنها قیمتی تر باشد...همین است که سیاهها می شوند برده ی بی جیره و مواجب چشم آبی ها و مو طلایی ها و معادن شگفت انگیزی که حق مسلم آنهاست میشود ارث پدری همین آمریکاییها!

هرجایی از این تاریخ را نگاه کنی سیاهها به جرم سیاه بودنشان!بردگی کرده اند ...حالا هم که دیگر استفاده از زنان سیاه نیاز به تجارت ندارد:وظیفه شان است آخر!تا بوده وبوده همین رسم بوده است؛

می گویند بیش از نیمی از کودکانی که در سراسر جهان به جنگ اعزام می شوند از همین قاره ،سیاهند!این کودکان اگر خیلی شانس بیاورند و در مناطق جنگی،جهت رهگیری و عملیات مین یابی قرار نگیرند،می شوند وسیله ی رفع خستگی سربازان جنگی!

  زنان و دختران سیاه در سربازخانه های امریکایی سبب سرگرمی سربازان قرار می گیرند؛اما بخاطر فرار از فقر و گرسنگی به هر ذلتی تن می دهند...بگذریم از آنانی که تحمل این دردها راندارند و از شدت آسیب های وارد شده،جان مي سپارند.

بی دلیل نیست که می شنویم بیشترین آمار ایدز در جهان متعلق به آفریقاست...اما کاش یکی بود و می گفت:بیشترین آمار ایدز،متعلق به افریقاییهاییست که این بیماری را از اروپاییان و امریکاییان به ارث برده اند،نه از قاره آفریقا!

**

در قسمتهای بعد به تجارت زن در آسیا خواهم پرداخت...البته پس از یک وقفه چند هفته ای که از اینجا دور خواهم بود!!!اره سیاهند!ای پیشرفته ی آنها قیمتی تر باشد...بلامنازع



|+| نوشته شده توسط یاسمین و پیمان در ساعت 18:0  نظر خود را در رابطه با این مطلب بنویسید 
زن....قسمت اول... ... شنبه بیست و چهارم تیر 1385

زن،این موجود ظریف و حساس! از دیر باز نقطه ی عطفی در زندگی بشر و کانون توجه بوده است...شکی نیست و مطلب تازه ای نیست که همه گفته ایم و شنیده ایم که اکثر جنگهای جهان بخاطر زنان بوده و یا حداقل با تحریک زنی صورت گرفته است...قدرت شهوت برانگیزی که خدارند در وجود این موجود قرار داده بر هیچکس پوشیده نست..صد افسوس که در جهان متمدن قرن بیست و یکمی که همگان دم از حقوق بشر و انسانیت  می زنند کثیف ترین اعمال از سوی حتی معمولی ترین افراد در مورد زن انجام میگیرد و همگان چشم بر آن بسته ایم...بطوریکه امروزه کمتر مردی را در جهان می توان یافت که بگونه ای به جنس زن آزار نرسانده باشد...هر چند که نام خیلی از آنها را نمی توان آزار گذاشت:<< یک رابطه ی منطقی دوستانه که هر دو طرف به ان راضی هستند>>!!!در جهان امروزی نام این حرکت زشت چنین نهاده شده است....؟ بسیاری از سرشناس ترین بازیگران هالیوود و چهره های مطرح سیاسی و ورزشی سالیان سال با دوستان و هم خانه های خود زندگی کرده و پس از پرورش چندین فرزند تصمیم به ازدواج می گیرند.و این امر برای ما ایرانی های مسلمان زاده؟! هم دیگر عجیب نمی نماید! ریان ثابت این خانه ها با تخفیف ویژه هستند و بنابراین حتی شکایت از این خانه ها در اسرائیل،کاری کام

تجارت زن هم امری عادی در دنیای متمدن و سرشار از حقوق بشر امروزی به حساب می آید!در تمام کشورهای جهان زن بعنوان کالایی دوست داشتنی و سرگرم کننده مورد خرید و فروش قرار می گیرد:

   در کشور اسراییل خانه های فساد به (باشگاه سلامت) و یا (سالن ماساژ) معروف هستند.آنچه که در برخی کانالهای تلویزیونی از نمایش زنان به حالتهای نیمه برهنه و یا عریان دیده می شود در تل آویو در انظار عمومی و بصورت پوسترهایی در سطح خیابانهای شهر قرار دارد...شرم باد بر این دنیای کثیف!!!که عادی سازی این گونه مسایل با این وقاحت انجام می گیرد!در اسرائیل خانه های فساد در نقطه ای کاملا مشخص و معین قرار دارند و لزومی نمی بینند که آنان را مخفی کنند...حتی می شود آنها را از پشت پنجره ها دید زد و ساعتی به تماشا نشست...

  این زنان که از کشورهای تازه استقلال یافته به این مکانها قاچاق می شوند در ابتدا به وعده پولهای هنگفت می آیند..کارشان هم قرار است بشود کار در یک کارخانه و یا نگهداری از افراد سالمند و...اما پس از اولین تجاوز و بدنبال آن حراج به سبکی کاملا مدرن!.. می باید حداقل 13 ساعت در روز کار کنند !اين زنان در ايام ماهانه بايد به كلفتي بپردازند...اگر مشتری از آنان راضی نباشد تنبیه شوند...اگر بیمار شوند توسط دامپزشک درمان شوند...اگر باردار شوند در نقاط دورافتاده و به بدترین شکل کورتاژ گردند و ضمنا جریمه شوند...برخی از آنان اذعان داشته اند که در صورتی که قصد فرار داشته اند در قفس و با دست و پای بسته مجبور به سرویس دهی بوده اند... راج به سبکی کاملا مدرن!دنبال آن. کارخانه و یا نگهداری از افراد سالمند و.کارچاق کن!!!های هنگفت می آیند و سرانجام آنقدر موضوع بر وسرانجام آنقدر موضوع برایشان عادی جلوه می کند که اگر زرنگ باشند چندی بعد خودشان می شوند یک پایه کارچاق کن!!!چرا که تنها راه فرار برای آنان جز این عمل،مرگ است...

گفته می شود که پلیس های اسرائیلی مشتریان ثابت این خانه ها با تخفیف ویژه هستند و بنابراین حتی شکایت از این خانه ها در اسرائیل،کاری کاملا بیهوده است.

                                                                                                                    ادامه دارد....



|+| نوشته شده توسط یاسمین و پیمان در ساعت 12:58  نظر خود را در رابطه با این مطلب بنویسید 
معرفی... ... یکشنبه هجدهم تیر 1385

بنام خدا

سلام...

   یکی بود  دوتا نبود...

      سه تا بود چهار تا نبود...

         پنج تا بود شش تا نبود...

           هفتا و هشتا نبود... نه تا بود...ده تا نبود...یازده و دوازده و سیزده نبود...چهارده تا بود...پانزده نبود...شانزده و هفده و هجده...نوزده و بیست هم نبود....بیست و یک .......نه ....بیست و دو سالش بود!!!

یاسمین رو می گم!!!

   یه دختر 22 ساله...که 22  سال پیش توی یه روز باصفا از یه ماه گرم از یه سال خوب...بدنیا اومد.

 راستش به من گفتن که باید یه بیوگرافی یا معرفی از خودم اینجا بنویسم...چون آقا پیمان از نوشتن خسته شده و خونه اش رو از امروز به من داده...اگر استقبالی و تمنایی بود که می مونم وگرنه شما رو به خیر و ما رو به سلامت!!!

اما معرفی:

  ---دانشجو نیستم...یعنی بودم اما درسم شکر خدا تموم شد و از دانشگاه آزاد نجات پیدا کردم...ایشالله قسمت شما بشه.

  ---یه فوق دیپلم ناقابل پس از کلی تلاش و پول هدر کردن بهم دادن که قراره از این به بعد بذارم در کوزه و آبشو بخورم...واسه همین الان کاملا بیکارم(می تونی اسمشو بذاری علاف)

  ---موقعی که تازه وارد دانشگاه شدم و تب و تابی و جنب و جوشی بود با یه سری آدمهایی که اون موقع همدانشگاهی بودیم و اون موقع با معرفت  بودند آشنا شدم که چون خودشون خوب می دونن کی هستن اسمشونو برا حفظ آبروشون نمی برم!!!!!!!!و همین باعث شد که هی از سر علافی بنویسیم و مشتی هوادار دور خودمون جمع کنیم.

  ---بعد هم که کلی دوست جون پیدا کردم که هرکدومشون یه جورایی عاشق نوشته هام بودن...

  ---مدتها از اینترنت دور بودم که به درخواست مکرر دوستان(حال می کنی تریپ رو!)دوباره به نوشتن رو اوردم و در وبلاگ حرفهای نگفتنی شروع به نوشتن کردم.

  ---به خاطر درخواستهای فراوان آقا پیمان دیدم طفلی گناه داره بهش افتخار دادم که بجاش بنویسم...هرچند سود اینجا تو جیب اون میره ولی چه کنیم دیگه...end مرامیم ما...

   ---بنا دارم مطالب طنز...سیاسی...عشقولانه ای...هیجانی....از این چیزا بنویسم...با کدوم بیشتر حال می کنین؟

**

راستي يه چیزی...اصلا می خواین من به جای پیمان بنویسم؟اجازه میدین؟؟؟؟   



|+| نوشته شده توسط یاسمین و پیمان در ساعت 13:50  نظر خود را در رابطه با این مطلب بنویسید 
آمار حزب منقل

 این آمار از ابتدای شهریور 1384 میباشد

افراد آنلاين:



لینک دوستان

 
© Copyright Ahwaziha.com 2005